طفل بودم ترانه خوابم اينچنين خوانده است مادر من
يار بي دستي ام امام رضاست همه هستي ام امام رضاست
فرخنده ميلاد مسعود سلطان ارض توس
علي بن موسي الرضا المرتضي
بر تمام شيدايان حضرت سلطان تهنيت باد

كاش آدم ها
جايي رو داشتند ، كسي رو داشتند . . .
كه هر وقت صندوقچه ي دلشون پر ميشد و ديگه جايي براي يك درد ديگه نداشت ، بدون هيچ نگراني اي قدري از محتواي صندوقچه ي دلشون رو با اون تقسيم مي كردن كه لااقل قدري سبك بشن.
كاش. . .
حيف!
براي آخرين بار . . .
(در سوگ حامـد اميدي)
مرگ ديگر افسانه نيست...حيف!
ناغافل دستی دراز از تاريک می شود
يکی را می برد جايی که جايی نيست
يکی که عزيز و نزديک است و تا همين ديروز بود
(مهرداد فلاح)
و بار ديگر امتداد چشمهايمان باراني است
بار ديگر گويي بغضهايمان در گلو خفته ، مرده!
بار ديگر هنوز بهت زده ايم
شگفت زده از اينكه حامد هم رفت
و چه بي خبر ، چه ناغافل
بار ديگر باورمان نمي شود
بار ديگر اشك مي ريزيم ، مويه مي كنيم
بار ديگر حسرت مي خوريم ....
كاش سلام آخر را گرمتر مي داديم
و كاش براي خداحافظي در آغوش مي كشيديمش ....
راستي.....
اصلا با او خداحافظي كرديم؟
و حسرتي دوباره
بار ديگر فراموش مي كنيم .....
و چقدر بي رحم ايم
بار ديگر سوگنامه اي نوشته مي شود دوباره
و بغضي و بُهتي
و اشكي و حسرتي
و غفلتي ....
فراموش مي شود دوباره
اين بار براي ديگري ، شايد براي من ، شايد براي تو !
بار ديگر فكر مي كنيم ....
مطمئن مي شويم
چقدر براي خوب بودن وقتمان كم است انگار!
و اين
نه براي آخرين بار است . . . .
مراد خسرو از شـــــيرين كناري بود و آغوشي
محبت كار فرهاد است و كوه بيستون سفتن

و اي كاش اصلا شيرين نبود!
شبي ساكت و دلگير
خودم بودم و قلبي كه زغم بسته به زنجير
و نزديك اذان بود
كه پيچيد در آفاق همه نغمه تكبير
نوشتند كه هنگام اذان دست به دامان خدا باش
و مشغول دعا باش
كه باز است به درگاه الهي در رحمت
و آن لحظه بود لحظه شيرين اجابت
شدم گرم عبادت
دو چشمم همه پر اشك شد و روي لبانم همه سوگند
كه يا رب تو رهايم كن از اين بند
و گفتم به خدا بين دعايم
كه دلتنگ اذان
حرم كرب و بلا يم

شما که لیسانس دارین ، سواد دارین ، روزنامه خونین
با بزرگا می شینین حرف میزنین
همه چی رو می دونین
شما که کلتون پره
معلم مردم خوبین
واسه هر چی که می گن جواب دارین ، در نمی مونین
بگو از چیه که من دلم گرفته؟
راه می رم دلم گرفته
پا می شم دلم گرفته
گریه می کنم ، می خندم ، پا میشم، دلم گرفته
من خودم آدم بودم
باد زد و هوای منو برد
سوار اسبی بودم که روز بارونی زمین خورد
شما که لیسانس دارین ، سواد دارین ، روزنامه خونین
با بزرگا می شینین حرف میزنین
همه چی رو می دونین
شما که کلتون پره
معلم مردم خوبین
واسه هر چی که می گن جواب دارین ، در نمی مونین
بگو از چیه که من دلم گرفته؟
خدا این قلم روان رو از محمد صالح علا نگیره که بعضی جاها خوب حرف دل آدم رو زده.
انا لله و انا اليه راجعون
يك ســال (ديگر هم) گذشــت
هزار سال بگذشت از حكايت ليلي
هنوز مردم صحرا نشين سيه پوشند
به اطلاع تمامي خاكيان و افلاكيان مي رساند
پس از گذشت يك سال ديگر از شهادت پير مولايمان ، شيخ الائمه ، ريس الشيعه ، امام العالمين ، فرزند حضرت حسين ،
حضرت امام جعفر بن محمد ٍ الصادق
عليه السلام ،به مناسبت هزار و دويست و هشتادومين سالگرد اين ضايعه اسف بار- طبق سنوات گذشته - به سوگ مي نشينيم و سياه مي پوشيم و مويه مي كنيم چونان كه عالمي از خاك تا افلاك متحير و سردرگم نظاره مان كند و دريابد ژرفاي اين مصيبت عظما را .
دلم دوباره به ياد رئيس مذهب سوخت
كه ذكر غربت ليلى حديث مجنون است
همانكه غربتش از قبر خاكىاش پيداست
امام صادق شيعه سلاله زهراست
به همين مناسبت مجلسي نه در خور شان حضرتش بلكه با اندك بضاعتمان به شرح ذيل برگزار مي گردد:
يك ) قرائت قرآن
*قاري : هماني كه مشغول خواندن اين اطلاعيه اي .
*مدت: تا آن زمان كه از انوارش منور گردي و ملائك دوره ات كنند.
دو) سخنراني
* سخنران :محضر حضرت امام جعفر بن محمد (ع)
* موضوع: هرآنچه كه اغنايت كند از رياضي و نجوم وطب و فقه و ...
* مدت : آن مقدار كه ظرفت تا يكسال لبريز از فضائل حضرتش شود.
سه) عزاداري
* مداح: هر دل شكسته ای در فراق حضرت صادق.
* اگر اهل سوز باشي و اشك همين دوبيتي كفايتت مي كند:
ز بسكه كينه و غربت به هم موافق شد
هدف به تير جسارت امام صادق شد
همانكه فاطمه را بين كوچه زد گويا
ز كينه قاتل اين پيرمرد عاشق شد
چهار) پذيرايي
* باشد كه آخرين كلام حضرت حين جان دادن گواراي وجودتان گردد:
آمَنتُ بِاللهِ، وَکَفَرتُ بِالطَّاغُوتِ، اللّهمَّ احفَظني فِي مَنامي وَيَقظَتي
به خداي ايمان دارم، به طاغوت کفر مي ورزم ،
خداوندا مرا درخواب وبيداري (قيامت) حفظ فرما.
زمان: 15 آبان 1386
مطابق با 25 شوال 1428
مكان : مدينه – قبرستان بقيع – مزار امام جعفر صادق
( فرمودند: قلب هر مومني ، آن لحظه كه مارا ياد كند حرم ماست )
حضور شما در اين مجلس نوراني موجب تسلاي خاطر بازماندگان خواهد بود .
در دلم ،...
چيزي هنوز از عشــق هست
كهنه تصويري غبار آلود
مانده در قاب نمور خاطرات نوجواني ها
زنده ام انگار!
محمد عزيزي
بدل كاره يا دغل كار
راست يا دروغ اين مطلب باشه پايه برو بچه هاي هفته نامه يالثارات:
آقا ميگن اين پيمان خان ابدي – همون بدل سمير در هشدار براي كبراي 11- يه نموره همچين خالي بسته كه بدل سمير بوده و n تا بنز و بي ام و چپ كرده .
برو بچ فيلم اكشن ساز توي ايران بعد از اين كه حضرت آقا 2 بار سعي كرده يه پژو رو توي يادگار امام چپ كنه و نتونسته !! تحقيقاتي را شروع كردن و كاشف به عمل اومده كه پيمان خان به خاطر مهارت توي شيرجه فقط مدتي در مدرسه بدل كاري " اكشن كانسبت " مربي پرش از ارتفاع بوده و اصلا دوره هاي تخصصي بدل كاري رو پشت سر نگذاشته و توي اين مدت كل يوم همه رو گذاشته بوده سركار كه ما چنينيم و چنانيم و فيل هوا مي كنيم و بنز چپ و مي كنيم و آب حوز مي كشيم و ....
حالا خودتون قضاوت كنيد پيمان خان ابدي بدل كاره يا دغل كار !!!!

.jpg)
- آقایون بروبچ هیئتی فرداشب این هیئت جوانان شهدای گمنام رو یادتون نره ها !
- مکان؟ خيابون فرهنگ ، حسينيه قهروديها ، همون جايي كه قبلا رضا هلالي ميخوند ديگه!
- البته لازم به ذكر است كه! مداح جناب آقاي سلحشور هستن نه آقا رضاي هلالي ...
- البته اگه اهل خطابه هم باشيد سخنران مجلس هم حجت السلام آقا تهراني هستند، ميشناسيد كه ! ؟ ....
- پس دوستان بزم جور جور.....
بزم عزاي فاطمه است بهشت من
اين نقد را به نسيه فردا نمي دهم
- زمان : اي بابا چهار تا مطلب پايين تر كه گفته بودم ، يكشنبه ها بعد از نماز مغرب و عشا ، اين دومين جلسه است ....
- از دست نره ها .
ياعلي
به نام خدا
و به حضرت حسين.
آه كه مردمان شهر ما چقدر خاكستري اند ، نه از باب تيرگي ، از اين رو كه هممان آلوده ايم و آلودگي تباهي است ، سياهي است و روح من و تو سپيد سپيد سپيد است. و چقدر جان فرساست تباهي را ديدن ، شدن و كاري از پيش نبردن ؛ و سخت تر و دهشتناك تر پندار آنكه چقدر صاف و بي غل و غش و سپيديم ، شايد فريبكارانه تر اينگونه مي انديشيم !
البته هستيم كساني كه نه جاهليم و نه منافق و فريبكار ، آه كه بزدلي درد بزرگي است آري ترس از قبول تيرگي و تباهي و خود را به خواب زدن در سراشيبي انحطاط به بهانه واهي خستگي.
خستگي كه هيچ معني آن را نفهميديم و به كنه آن نفوذ نكريم ؛ و تاريخ مي گويد بزدلان اكثريت قريب به اتفاق جهان را تشكيل مي داده و مي دهند و اگر تو خود را به خواب غفلت عامدانه فرو برده باشي ديگر سخن گفتن را چه سود ؟
والسلام
هو المحبوب
آندم كه اندوه بر چون مني مستولي گردد گويا كه با جديـيـّـتي قابل تامل تر و واقع نگري اي ژرف تر اين چرخ گردون بي توقف را به نظاره مي نشينم تا آن زمان كه قهقهه مستانه سر دهم و لاقيد چرخ زنم و به رقص آيم و آن هنگام به كودكي مي مانم كه ابلهانه در پي هيچ سرود شادماني را بلند بلند زمزمه مي كند!
و به راستي واقعيت زندگي از منظر كدام يك از اين دو حال نگريستن به آنچه كه هست قريب تر مي نمايد.اندوه يا سرور ؟
تشییع پیکر پاک 65 شهید دفاع مقدس در تهران
همزمان با سالروز شهادت مظلومانه امام جعفر صادق (ع ) و در روز سه شنبه پانزدهم آبان ماه پیکرهای طیبه 65 تن از شهیدان دفاع مقدس که اخیرا بدنبال تلاش های مخلصانه گروه های کمیته جستجوی مفقودین در مناطق عملیاتی جنوب غرب و شمالغرب کشور بدست آمده است باهمکاری و مشارکت نیروی انتظامی و هیات رزمندگان اسلام در تهران تشییع می شوند.
این مراسم از ساعت 9 00 صبح در میدان ولیعصر(عج ) همراه با عزاداری آغاز و سپس پیکرهای مطهر بسوی معراج الشهدا تشییع خواهند شد.
این شهیدان از مناطق عملیاتی شرق بصره شلمچه جزایر مجنون هورالعظیم فکه شرهانی دهلران مهران گیلانغرب قصرشیرین کردستان وشاخ شمران بدست آمده اند که مربوط به عملیات های والفجر 1 تا 4 مطلع الفجر محرم خیبر بدر و کربلای 5 و همچنین نبرد با عناصر ضد انقلاب در کردستان در سال های نخستین پیروزی انقلاب اسلامی می باشند که 20 تن از آنان دارای هویت و بقیه گمنام هستند.
شهیدان یاد شده جمعی یگان های تیپ نبی اکرم (ص ) 27 محمد رسول الله (ص ) 10 سیدالشهدا(ع ) 31 عاشورا تیپ 40 سراب و نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران می باشند.
بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس از عموم شهروندان تهرانی بویژه جوانان پرشور دعوت بعمل آورده تاضمن شرکت در مراسم و تجدید میثاق با بنیانگذار مذهب حقه جعفری و تکریم شهیدان وحدت و انسجام خود را به نمایش بگذارند.
منبع: خبرگزاری فرهنگ انقلاب اسلامی
انفجار اطلاعات! نمی دانم چرا من از این تعبیر آنچنان که باید نمی ترسم و حتی چه بسا مثل کسی که دیگر صبرش تمام شده است از فکر اینکه جهان به سرنوشت محتوم این عصر نزدیک تر می شود خوشحال می شوم. نیچه خطاب به فیلسوفان می گوید: « خانه هایتان را در دامنه های کوه آتشفشان بنا کنید » و من همه کسانی را که در جست و جوی حقیقتند مخاطب این سخن می یابم. «گریختن » مطلوب طبع کسانی است که فقط به عافیت می اندیشند و اگر نه، مرگ یک بار، زاری هم یک بار.
دهکده جهانی واقعیت پیدا خواهد کرد، چه بخواهیم و چه نخواهیم. این حقیقت تنها ما را که شهروندان مطیعی برای این دهکده بزرگ نیستیم مضطرب نمی دارد و بلکه غرب را هم چه بسا بیش تر از ما به اضطراب می اندازد. ما شهروندان مطیعی برای دهکده جهانی نیستیم؛ این سخن نیاز به کمی توضیح دارد.
شهروندِ مطیع کسی است که وجود فردی اش مستحیل در جامعه ای است که پیرامون او وجود دارد. اعتراضی ندارد. استدلال های رسمی را می پذیرد و در صدق گفتار سیاستمداران تردید روا نمی دارد. تا آنجا تسلیم قوانین محلی است که عدالت را نه قبله قانون، که تابع آن می بیند. به آنچه فرا می خوانندش روی می آورد و از آنچه باز می دارندش پرهیز می کند. دروازه های گوش و چشم و عقلش برای پیام های پروپاگاندا باز است و مثلاً در ایران خودمان وقتی می شنود که «بانک فلان، بانک شماست »، باور می کند و پولش را در بانکی انبار می کند که جایزه بیش تری می دهد... و از این قبیل. و خوب! دهکده جهانی هم برای آنکه سر پا بماند به شهروندان مطیعی نیاز دارد که سرشان در آخور خودشان باشد.
در آغاز دهه هشتاد میلادی واقعه بسیار شگفت آوری در کره زمین روی داد که غرب را از خواب غفلتی که به آن گرفتار آمده بود خارج کرد. در نقطه ای از کره زمین که یکی از غلامان خانه زاد کاخ سفید حکومت می کرد، ناگهان میلیون ها نفر از مردم از خانه ها بیرون ریختند و فارغ از ملاحظات و معادلات غریزی مربوط به حفظ حیات، سینه در برابر گلوله ها سپر کردند و ارتشی هم که ده ها میلیارد دلار خرج آن شده بود به انفعالی گرفتار آمد که چاقو در برابر دسته خویش دارد: چاقو دسته اش را نمی برد. مردم چه می خواستند؟ عجیب اینجاست. مردم چیزی می خواستند که هرگز با عقل حاکم بر دنیای جدید جور در نمی آمد: حکومت اسلامی. نمونه ای هم که برای این حکومت سراغ داشتند به سیزده قرن پیش باز می گشت. مردم ایران این « پیام » را از کدام رادیو و تلویزیون، فیلم و یا تئاتری گرفته بودند؟ این پرسشی بود که غرب نمی توانست به آن جواب گوید. مهم نیست که غرب این نوع حرکت های اجتماعی را چه می نامد: بنیادگرایی، ارتجاع و یا هر چیز دیگر... مهم این است که این واقعه نشان داد « حصارهای اطلاعاتی قابل اعتماد نیستند. »
ببینید! واقعه شگفت آوری که رخ داده بود این بود که غرب ناگهان خود را نه با کشور «جشن هنر شیراز» و «آربی آوانسیان» و « اسرار گنج دره جنی » و « دایی جان ناپلئون » و «جشن های دوهزار و پانصد ساله» و «فریدون فرخزاد»... که با کشور سید مجتبی نواب صفوی و حاج مهدی عراقی روبرو یافت. و انقلاب اسلامی در داخل مرزهای « سپهر اطلاعاتی » غرب روی داد، در یک جزیره ثبات، و پیروز هم شد.
مهم اینجاست که واقعه ای نظیر این باز هم در هر نقطه دیگری از جهان می تواند روی دهد. من شهر « دوشنبه » را پیش از آنکه به تسخیر رحمان نبی اُف و ارتش سرخ در آید دیده بودم. در آنجا با روشنفکرانی آشنا شدم که تو گویی از زمان سامانیان آمده بودند و در نماز جمعه در صف نمازگزارانی ایستادم که خارج از آتمسفر رسانه های گروهی و در عصر ابوحنیفه می زیستند و هم اکنون مگر در شرق اروپا و در میان مسلمانان حوزه بالکان چه می گذرد؟ تصویری که ما در مجله « سوره » چاپ کردیم بسیار گویاست: جوانی با گیسوان بلند و عینک رمبویی پیشانی بندی بسته است که روی آن نوشته: « الله اکبر، جهاد ». و این واقعه در میان مرزهای کنترل شده سپهر اطلاعاتی غرب روی داده است؛ و مگر جایی در کره زمین هست که بیرون از این مرزها باشد؟
دهکده جهانی واقعیت پیدا کرده است، چه بخواهیم و چه نخواهیم، و ماهواره ها مرزهای جغرافیایی را انکار کرده اند. این همان دهکده ای است که گرگوار سامسا در آن چشم باز کرده است. این همان دهکده ای است که مردمانش صورت مسخ شده « کرگدن » های اوژن یونسکو را پذیرفته اند. همان دهکده ای که مردمانش « در انتظار گودو » هستند. این همان دهکده ای است که در آن مردمان را به یک صورتِ واحد قالب می زنند و هیچ کس نمی تواند از قبول مقتضیات تمدن تکنولوژیک سر باز زند. این همان دهکده ای است که بر سر ساکنانش آنتن هایی روییده است که یکصد و پنجاه کانال ماهواره ها را مستقیماً دریافت می کنند. این همان دهکده ای است که در آن روبوت ها عاشق یکدیگر می شوند. این همان دهکده ای است که در آن « ترمیناتور دو » به سی سال قبل باز می گردد و خودش را از بین می برد. این همان دهکده ای است که در آن «بَت من» و «ژوکر» با هم مبارزه می کنند. این همان دهکده ای است که در تلویزیون هایش دختران شش ساله را آموزش جنسی می دهند، همان دهکده ای که در آن گوسفندهایی با سر انسان و انسان هایی با سر خوک به دنیا می آیند. این همان دهکده ای است که در آن تابلوی « مسیح از ورای ادرار » ماه ها توجهات همه رسانه های گروهی را به خود جلب می کند. این همان دهکده ای است که در آن دویست و چهل و شش نوع تجاوز جنسی رواج دارد... اما عجیب اینجاست که باز هم این همان دهکده ای است که در زیر آسمانش بسیجیان در رَمل های فکه زیسته اند، همان دهکده جهانی که در نیمه شب هایش ماه، هم بر کازینوهای « لاس وِگاس » تابیده است و هم بر حسینیه « دوکوهه » و گورهایی که در آن بسیجیان از خوف خدا و عشق او می گریسته اند. دنیای عجیبی است، نه؟
بیش از یک قرن است که علی الظاهر هیچ تمدنی جز تمدن غرب در سراسر سیاره زمین وجود ندارد. همه جا در تسخیر این صورت از حیات بشری است که تمدن غرب با خود به ارمغان آورده است. هیچ یک از اُمم عالم نتوانسته اند نه در زبان، نه در فرهنگ، نه در معماری، نه در حیات اجتماعی و نه در زندگی فردی، خود را از تأثیرات تمدن غرب دور نگاه دارند. و اکنون که با وجود ماهواره ها، مرزهای جغرافیایی نیز انکار شده است آینه جادو در یکایک خانه های این دهکده به هم پیوسته جهانی نفوذ کرده است، عقل سطحی چنین حکم می کند که دیگر هیچ چیز نمی تواند حکومت جهانی مفیستوفلس را حتی به لرزه بیندازد، چه رسد به آنکه آن را به انقراض بکشاند. اما چنین نیست.
میلان کوندرا در کتاب « هنر رُمان » از تناقض هایی خاصّ این آخرین دوران تمدن غرب نام می برد که آنها را « تناقض های پایانه ای » می خواند. مثالی که او می آورد می تواند پرده ابهام از این تعبیر به یک سو زند:
در طیّ عصر جدید، عقل دکارتی همه ارزشهای به ارث رسیده از قرون وسطی را، یکی پس از دیگری تحلیل می بـرد. اما، در زمــان پیروزی تــامّ و تمام عقل، ایــن عنصر غیــر عقلی محض ( قدرتی صرفاً در پی خواست خویشتن ) است که بر صحنه جهان تسلط خواهد یافت، زیرا دیگر هیچ نظامی از ارزشهای مقبول همگان وجود ندارد که بتواند مانع پیشروی آن شود.
اگر واقع گرا باشیم جنگ جهانی دوم را یکی از ترمینال هایی خواهیم یافت که ذات پارادوکسیکال غرب در آن ظهور یافته است. نمی دانم شما جنگ کویت را چگونه تفسیر می کنید، اما من در آن یک تناقض می یابم؛ تناقضی که شاخک های حسّ ششم بسیاری از متفکران غربی – و از جمله نوآم چامسکی – آن را دریافت. غرب پیروزی خود را در جنگ کویت در میان یک حسّ اضطراب همگانی جشن گرفت و این اضطراب، از جمله در لوس آنجلس، نشتری شد که دُمل چرکین یک اعتراض واقعی را ترکاند.
غرب ذاتی پارادوکسیکال دارد و این پارادوکس های پایانه ای، سرنوشت محتومی هستند که تمدن امروز به سوی آن راه می سپرده است. انفجار اطلاعات از همین ترمینال هایی است که تناقض نهفته در باطن تمدن امروز را آشکار خواهد کرد. وقتی حصارهای اطلاعاتی فرو بریزد مردم جهان خواهند دید که این دژ ظاهراً مستحکم بنیان هایی بسیار پوسیده دارد که به تلنگری فرو خواهد ریخت. قدرت غرب، قدرتی بنیان گرفته بر جهل است و آگاهی های جمعی که انقلاب زا هستند به یکباره روی می آورند؛ همچون انفجار نور. شوروی نیز تا آن گاه که فصل فروپاشی اش آغاز نشده بود خود را قدرتمند و یکپارچه نشان می داد و غرب نیز آن را همچون دشمنی بزرگ در برابر خویش می انگاشت. تنها بعد از فروپاشی بود که باطن پوسیده و از هم گسیخته شوروی آشکار شد.
اکنون در غرب، همه چیز با سال های دهه 1930 تفاوت یافته است. مردم با اضطرابی که از یک عدم اطمینان همگانی برمی آید به فردا می نگرند. آنها هر لحظه انتظار می کشند تا آن دژ اطلاعاتی که موجودیت سیاسی غرب بر آن بنیان گرفته است با یک انفجار مهیب فرو بریزد و آن روی پنهان تمدن آشکار شود. برای آنکه ردیف منظم آجرهایی که متکی بر یکدیگر هستند فرو ریزد، کافی است که همان آجر نخستین سرنگون شود. تمدن ها هم پیر می شوند و می میرند و از بطن ویرانه هاشان تمدنی دیگر سر بر می آورد. در آغاز، تمدن با یک اعتماد مطلق به قدرت خویش پا می گیرد و هنگامی که این احساس جای خود را به عدم اعتماد بخشید، باید دانست که موعد سرنگونی فرارسیده است.
و اما درباره خودمان. نباید بترسیم. حصارها تا هنگامی مفید فایده ای هستند که دزدان شب رو، بر زمین می زیند، اما آن گاه که دزدان از آسمان فرود می آیند، چگونه می توان به حصارها اطمینان کرد؟ پس باید از این اندیشه که حصارهایی بتوانند ما را از شرّ ماهواره ها محفوظ دارند، بیرون شد و « خانه را در دامنه آتشفشان بنا کرد. » باید در رو به رو شدن با واقعیت، به اندازه کافی جرئت و شجاعت داشت. غرب چنین است که در عین ضعف، بیش تر از همیشه رجز می خواند تا خود را در پناه وهم حفظ کند. جنگ کویت چنین بود و بنابراین، تنها اسیران حصارهای توهّم را به وحشت دچار کرد نه آنان که ضعف و پیری این قداره بند مفلوک را در پس اعمال و اقوالش می دیدند. می خواهم بگویم که خود ماهواره، در عالم واقع، آن همه ترس ندارد که طنین این خبر در عالم وهم: « ماهواره دارد می آید. » طنین این خبر تا آنجا هراسناک است که بسیاری، از هم اکنون فاتحه همه چیز را خوانده اند: هویت ملی، اخلاق، زبان فارسی... چنان که پیش از آمدن تلویزیون نیز سخنانی چنین در افواه بود.
ماهواره مظهر آن پیوستگی جهانی است که تمدن جدید انتظار می برده است. آمریکا نیز مظهر آن اراده جمعی است که همراه با بشر جدید پیدا شده و در جست و جوی قدرت و استیلا، توسعه و اطلاق یافته است. « استیلا » و « ولایت » هم ریشه هستند و اگر بعضی از محققان استیلای غرب را بر عالم « ولایت طاغوت » خوانده اند، تعبیری را می جسته اند که بتواند مفاهیم جدید را در حوزه معرفت دینی معنا کند؛ و چه تعبیر درستی یافته اند. غرب، از همان آغاز، غایتی مگر برپایی یک حکومت جهانی نداشته است و هم اکنون نیز چه آنان که از حاکمیت ماهواره ها به وحشت افتاده اند و چه آنان که مشتاقانه چنین روزی را انتظار می برند، هر دو، حاکمیت ماهواره ها را با حاکمیت جهانی غرب یکسان گرفته اند؛ و هر دو اشتباه می کنند.
سید مرتضی آوینی
و بدين سان در اولين روز دومين ماه سومين فصل هزارو سيصدو هشتاد و ششمين سال شمسي عضوي متولد و به اعضاي اين خانواده بزرگ اضافه گرديد . . . .
محرم راز متولد: 1 آبان 1386
11 شوال 1428
23 اكتبر 2007
